امروز روز دوم سال روز تقریا خوبی و شادی بود گرچه تلخی های داشت صبح ساعت 7:30 با زنگ زدن تلفن مامان که پاشم برم نون و پنیر برای صبحونه بخرم ... بعدش که برگشتم هرکاری کردم از درد پا و دندون و کمردرد خوابم نبرد یا تا قبل از اینکه مامان زنگ بزنه داشتم از درد به خودم میپیچیدم و اشک میرختم ... وقتی برگشتم پیش خودم گفتم خطا کنم شاید خوابم ببره که تاثیر داشت ظهر مامان ناهار مفصلی درست کرده بود خورشت مرغ و خورشت قیمه ... ناهار رو خوردیم خوابیدم اما چه خوابی همه ش از درد میپریدم ... بعدازظهر رفتیم پارک ناژوان رفتیم باغ خزندگانش و آکواریوم ش تاحالا نرفته بودم خیلی خوش گذشت بهم تا به حالا که اینجوری بهم خوش نگذشته بود بعد چند سال چنددقیقه خوش گذشت بهم الان هم خیلی درد دارم و شدیدا خوابم میاد اما از درد خوابم نمیاد کاشکی همصحبتی داشتم که میتونسنت ارومم کنه ... الان میخواهم بشین فیلم ببینم ... روز عید فیلم بازمانده رو دیدم قشنگ بود خوشم اومد ...امشب ببینم تا کی درد رو میتونم تحمل کنم ... برام دعا نید بمیرم راحت شم از درد کشیدن .... امشب ساعت ۱۲ برای بار دوم تویی این سال استارت کردم برای پاکی ...
منبع : بازمانده |اتفاقات روز دوم سال 95
برچسب ها : خوابم